به کجا رفته ای؟ شک دارم خدا هم بداند!
من به اندازه چشم تمامی مردم شهر منتظر مانده ام.
سراغت را از باد و خاک و آتش و نور گرفته ام.
هر چه بیشتر می جویمت کمتر می یابمت.
واژه ها از من می گریزند.
هر لحظه بی تو بودن همانقدر بیهودست که هر لحظه با غیر تو بودن.
چقدر همه جا خاکستری است.
چقدر همه چیز و همه جا بی رنگ است.
تو نیستی پس هیچ چیز نیست و من بدون تو چشمانم خالیست.
اندکی مرا دوست داشته باش اما ....
آری زیاد دیر نخواهد بود در صبحگاهی که رنگ بر چهره ندارد
کالبد بی جانم را بر حصیر کهنه خانه خواهند یافت
مرده از عشق
در تنهایی و سکوت با دستانی که هیچگاه تو را لمس نخواهند کرد
با چشمانی که درخشندگی نگاهت را در آنها نخواهی یافت
و لبانی که هرگز برای گفتن جمله ای گشوده نخواهد شد
پس چرا حالا نگویم که چقدر دوستت دارم.
تام تام طبل سیاهان
شاید که عشق من
گهواره تولد عیسای دیگریست.
من صلیب سرنوشت را
بر فراز تپه های قتلگاه خویش بوسیدم.
نزدیکتر بیا و گوش کن به صدای مظطرب عشق
که پخش می شود
همچون تام تام طبل سیاهان
در هو هوی قبیله اندام های من.
قشنگ کوچک
گفت : کسی دوستم ندارد.
می دانی که چقدر سخت است که کسی دوستت نداشته باشد؟
تو برای دوست داشتن بود که جهان را آفریدی! حتی توهم بدون دوست داشتن...
خدا هیچ نگفت؟؟؟
گفت : به پاهایم نگاه کن ببین چقدر چندش آور است؟
چشم ها را آزار می دهم ، دنیا را کثیف میکنم،آدمهایت از من می ترسند
مرا میکشند برای اینکه زشتم، زشتی جرم من است.
خدا هیچ نگفت ؟؟؟
گفت : این دنیا فقط مال قشنگ هاست،ماله گلها و پروانه ها،
ماله قاصدکها، ماله من نیست. خدا گفت : چرا ماله تو هم هست.
دوست داشتن یک گل ،دوست داشتن یک پروانه،یا قاصدک کار سختی نیست،
اما دوست داشتن یک سوسک،دوست داشتن تو کار دشواری است.
دوست داشتن کاری است آموختنی و همه رنج آموختن را نمی برند.
ببخش کسی را که تو را دوست ندارد زیرا که هنوز مومن نیست
زیرا که هنوز دوست داشتن را نیاموخته ، او ابتدای راه است.
حالا قشنگه کوچکم نزدیکتر بیا و غمگین نباش.
قشنگ کوچک دیگر حرفی نزد و هیچگاه نیندیشید که نازیباست.
تقدیم به تنها یاد ماندگار
امشب که غم نبودن تو در کنارم بر چشم هایم مهمان شده
اشک های دریاییم از جنس سرد انتظار به استقبال این غم دردناک رفته اند.
امشب که با تمام وجود دستی را میجویم
نیستی تا دستهایت را بگیرم و بگویم که اشکهایم
فقط در تبعید انتظار تو دریا شده اند
و چشمهایم حریم خود را برای دیدار دیگری نگشوده اند.
نمی دانم چرا بودن در کنارت چیزیست مثل خیال ، مثل فریادی شکسته.
پس بیا باور کن انتظار برایم آهنگ مرگ است.

